حكيم ابوالقاسم فردوسى
1068
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
يكى گفت كاندر سراى سپنج * نباشد خردمند بىدرد و رنج چه سازيم تا نام نيك آوريم * در آغاز فرجام نيك آوريم به دو گفت شو دور باش از گناه * جهان را همه چون تن خويش خواه هران چيز كانت نيايد پسند * تن دوست و دشمن دران بر مبند دگر گفت كوشش ز اندازه بيش * چه گويى كزين دو كدامست پيش چنين داد پاسخ كه اندر خرد * جز انديشه چيزى نه اندر خورد بكوشى چو در پيش كار آيدت * چو خواهى كه رنجى ببار آيدت سزاى ستايش دگر گفت كيست * اگر بر نكوهيده بايد گريست چنين گفت كان كو بيزدان پاك * فزون دارد امّيد و هم بيم و باك دگر گفت كاى مرد روشن خرد * ز گردون چه بر سر همى بگذرد كدامست خوشتر مرا روزگار * ازين بر شده چرخ ناپايدار سخن گوى پاسخ چنين داد باز * كه هر كس كه گشت ايمن و بىنياز به خوبى زمانه و را داد داد * سزد گر نگيرى جز از داد ياد بپرسيد ديگر كه دانش كدام * بگيتى كه باشيم زو شادكام چنين گفت كان كو بود بردبار * بنزديك او مرد بىشرم خوار دگر گفت كان كو نجويد گزند * ز خوها كدامش بود سودمند بگفت آنك مغزش نجوشد ز خشم * بخوابد بخشم از گنهكار چشم دگر گفت كان چيست اى هوشمند * كه آيد خردمند را آن پسند چنين گفت كان كو بود پر خرد * ندارد غم آن كزو بگذرد و گر ارجمندى سپارد به خاك * نبندد دل اندر غم و درد پاك دگر كو ز ناديدنيها اميد * چنان بگسلد دل چو از باد بيد دگر گفت بد چيست بر پادشاى * كزو تيره گردد دل پارساى چنين داد پاسخ كه بر شهريار * خردمند گويد كه آهو چهار يكى آنك ترسد ز دشمن بجنگ * و ديگر كه دارد دل از بخش تنگ دگر آنك راى خردمند مرد * بيك سو نهد روز ننگ و نبرد چهارم كه باشد سرش پر شتاب * نجويد به كار اندر آرام و خواب بپرسيد ديگر كه بىعيب كيست * نكوهيدن آزادگان را بچيست چنين گفت كين را ببخشيم راست * كه جان و خرد در سخن پادشاست گرانمايگان را فسون و دروغ * بكژّى و بيداد جستن فروغ ميانه بود مرد كنداورى * نكوهشگر و سر پر از داورى منش پستى و كام بر پادشا * ببيهوده خستن دل پارسا زبان راندن و ديده بىآب شرم * گزيدن خروش اندر آواز نرم خردمند مردم كه دارد روا * خرد دور كردن ز بهر هوا بپرسيد ديگر يكى هوشمند * كه اندر جهان چيست آن بىگزند چنين داد پاسخ او كز نخست * در پاك يزدان بدانست جست كزويت سپاس و بدويت پناه * خداوند روز و شب و هور و ماه دل خويش را آشكار و نهان * سپردن بفرمان شاه جهان